قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2109
تاريخ الفي ( فارسى )
سواد عراق عرب حاكمى بود نافذ الأمر كه حكمش آنچنان در سپاه او نافذ بود كه هيچ حاكمى را چنين نشان نمىدادند . آخر الأمر ، به واسطهء شدّتى كه در بعضى امور مىكرد لشكر او بر وى شوريدند و او از ترس ايشان گريخته به قرواش بن مقلّد پيوست و اتّفاق او به موصل رفت و اقطاع و ضياع او را در عراق عرب حكّام آنجا متصرّف شدند . در اين اثنا ، بدران بن مقلّد ، برادر قرواش ، نافع بن حسين و نجد الدولة بن مراد را با خود متّفق ساخته با جمعى كثير از بنى عقيل متوجّه حرب برادر خود قرواش گشت . چون قرواش از توجّه برادر خبر يافت او نيز در صدد جمعيّت لشكر شده غريب بن قيس را با خود متّفق گردانيد و أثير بن عنبر خود پيش او مىبود . القصّه ، قرواش دوازده هزار كس جمع آورده متوجّه حرب برادر و دفع او گرديد و در حوالى موصل فريقين با يكديگر ملاقات نموده شروع در جنگ كرد . از جانبين آنچنان ثبات قدم ورزيدند كه اكثر فريقين رسيدند . آخر الأمر ، تروان بن مراد كه « نجد الدوله » عبارت از اوست در اثناى جنگ ملاحظه نمود كه تمامى اين خلايق كشته خواهد شد ، در ميان معركه درآمد و غريب بن قيس « 1 » را پيدا كرده متوجّه او گشت . و چون نزديك او رسيد گفت : اى غريب ، من نه از براى جنگ و وحشت آمدهام ، عرض من آن است كه با تو معانقه و مصافحه نموده از سر اين فتنه و فساد درگذريم . القصّه ، چون غريب بن قيس و تروان بن مراد در اثناى محاربه با يكديگر معانقه نموده مصالحه نمودند . بدران بن مقلّد نيز به جانب قرواش رفته همين شيوه مسلوك داشت و آن فتنه به اين وجه تسكين يافت . و از ابتداى عالم تا انقراض آن هرگز چنين قضيّه روى ننموده بود . و چون فريقين با يكديگر سينه صاف كردند قرواش شهر نصيبين را باز به برادر خود بدران داد و مهمّات ايشان اصلاح پذيرفت . و از جمله وقايع اين سال يكى [ 248 ب ] آن بود كه بنى خفاجه شهر انبار را سوختند . كيفيت اين واقعه را ابن أثير جزرى در الكامل فى التاريخ چنين آورده كه در اوايل اين سال رفيع بن حسّان ، كه امير خفاجه بود ، لشكر آراسته متوجّه بلدهء جامعين ، كه از آن نور الدّولة بن مزيد بود ، گشت . چون نور الدّوله در جامعين نبود رفيع بن حسّان شهر را تاراج و غارت كرده بازگشت و نور الدّوله بر حقيقت حال اطلاع يافته او را تعاقب نمود . چون رفيع در وقت مراجعت از جامعين راه كوفه را پيش گرفته بود نور الدّوله نيز به جانب كوفه در عقب او رفت و رفيع از توجّه نور الدّوله خبر يافته از راه كوفه برگشته قصد انبار ، كه قرواش از وى بازگرفته بود ، كرد . چون به انبار درآمد اهل آن شهر از ممانعت او عاجز آمدند و رفيع انبار را نيز
--> ( 1 ) . الكامل : مقن .